رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 20 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

حال و روز خودم

وقتی آبستنی دنیات میشه شنیدن صدای قلب جنینت ... وقتی مادر میشی دنیات عجیب و غریب میشه ... وقتی مادر میشی دنیا کوچیک میشه ... اینقدر کوچیک که هیچ کس غیر از خودت این دنیا رو نمیبینه . دنیات میشه ماشینهای اسباب بازی ... دنیات میشه رنگها ...دنیای شاد ریاضی .... دنیات میشه کودکت ... با کودکت رشد میکنی .. بزرگ میشی .. اینقده بزرگ میشی که همه میفهن مادری ... یهویی کوه میشی . توانت میشه  ۱۰۰  برابر . دیگه مریض نمیشی .. دیگه نمی نالی .   وقتی که مادر میشی ، دنیات رو پهن میکنی روی دو تا چشمات .   خوش به حالت . ...
18 ارديبهشت 1393

بهترین عشقم

سلاممممممممم سلاممی بهاری   این  روزها شهر  خیلی تمیزه عاشق فصل بهارم  تو خیابونها  بوی گل و نم بارون میاد   بعد از ظهر کنار پنجره اشپزخونه نشسته بودم و خودم رو به یه فنجون دم کرده گل گاوزبون مهمون کردم .اخ که چقدر چسبید واقعا بهش احتیاج داشتم 9 روز جهانی رقص بود . من و رادوین تا تونستیم رقصیدیم   گاهی اوقات رادوینم  زیر بغلش عرق میکرد    برای خودش خیلی جالب بود . چند روزه که به رادوین میگم how old are you?  انگشتش رو میاره بالا میگه 2  وای دلم میخواد که بخورمش اون لحظه .    بعد دوباره فارسی میگم رادوین چند ساله هست . میگه دووووووووو پسرم  2...
12 ارديبهشت 1393

حال و روز بهاری ما

   تو این چند روز گذشته من و رادوین به خودمون  خوش گذروندیم  . کلی تفریح کردیم  و  باهم  پارک رفتیم . تو دنیای تخیل  با هم دیگه  پرواز کردیم و رفتیم تو اسمونها .  رادوینم خیلی بزرگ شده  خیلی فهمیده هست . عاشق صحبت کردنشم . همه چیز رو میگه  با اون زبون شیرینش  کلی صبحها برام حرف میزنه و   رو زانوهام میشینم تا هم قدش بشم و تو چشماش زول میزنم . نمیدونم بگم  چه حسی پیدا میکنم فقط میرم تو اسمونها .  ومحکم بغلش میکنم و میبوسمش عاشق هندونه هست و به هندونه میگه دون دون. . هر روز صبح باید موز بخوره   بهش میگم رادوین موز میخوری  میگه نه  ...
11 ارديبهشت 1393

23ماهگیت مبارک

به سادگی نگاهت ٬ به شیرینی زبانت حسودیم شد .. چه ساده مینگری پسرم چقدر پاکی ... پسرم من اینجا هستم عشق بی قید و شرط من به نگاهت اعتماد کن . به پاکی ات شک نکن پسرم . پسرم من اینجا هستم ولی بدون ٬ زندگی می توانه مشکل باشد با صبوری ٬ شک نکن ت و برنده ای ! پسرم من اینجا هستم ولی حفظ ایمان در خود و اعتقاد به خدا رو فراموش نکن  پسرم من اینجا هستم ولی نه همیشه . مامی تو رومینا  ...
9 ارديبهشت 1393

بای بای می می

حدودا از دو هفته پیش  شروع کردیم به تصویر سازی و آماده کردن ذهنش برای این قدم مهم در راستای استقلال. برایش می گفتیم که بچه ها وقتی خیلی کوچیک هستند مثل فلانی..(اسم بچه کوچیک هایی که رادوین  می شناخت)، آن موقع ها که دندان هم ندارند از سینه مامان هاشون شیر می خورند و بعدا که بزرگ می شوند دیگر تصمیم می گیرند که شیر نخورند و به جای آن موقع خواب با قصه می خوابند.   ...ما هم اصرار و عجله ای نداشتیم که طرح را ضربتی اجرا کنیم...کم کم وعده های شیر رو براش کمتر کردم  با احسان که صحبت کردم  اصلا موافق  تلخک و صبر   و حنا مالیدن به سینه نبود  چون   واقعا تو روحیه اش تاثیر میزاره و ناراحت میشه . از دیشب دیگه...
6 ارديبهشت 1393

کتاب خوانی

دیشب در کتابی  از زندگی   Hans Christian   Andersen خوندم   فرزند تو  واقعا می داند چه میخواهد .خوش به حالت . با زبان بی زبانی حرف میزند و اینک این تو هستی که باید شنوا باشی . باید و باید بدانی و بفهمی که آنها چه می خواهند و چه می خواهند بیان کنند.  در  حال حاضر فرصت خوبی برای آموزش فرزند خود داری . کودک شما در یکسالگی   شما را کشف کرده است و شما را دوست دارد و  چه الهام بخش است . نویسنده ی  دانمارکی   پری دریایی  ،  بندانگشتی  ،  جو...
2 ارديبهشت 1393

روز مادر

مادریه من یه حس نابه   یه حس عجیب تو دنیای واقعی. یه نقطه سر خط . یه شروع نو . یه آب گوارا . مادری ه من قاعدتا حس نیست . یه ایمانه ٬ یه نیرو ...یه کشش . پسرم ٬ مادرانه هام فدای دونه دونه مویرگهای بدنت . نذرهام به پای ۲۰ عدد انگشتهایت . نذرهایم همه و همه به خدایی که تو رو به من داد و برای من زندگی رو معنا کرد . همیشه در پناه خدا باشی عزیزتر از جانم.              مادرم روزت مبارک .                                              ...
30 فروردين 1393

خوشگل بلای من

        شاهکار زن بودن من .   معجزه ی الهی 1 سال و 10 ماه و 20 روزه و 4 ساعت مطمن باش آنقدر رشد خواهی کرد که هزاران پرنده  در آرزوی نشستن بر بالاترین شاخه ات به کلاس پرواز روند ابر پر بار بهاری  من ٬ پسرم رادوین  باید فراتر از فردا بری  بالاتر از نور و بدون که من و پدرت چون کوهی سرزنده و شاد و سلامت و قوی پشت تو هستیم . ...
30 فروردين 1393

همین :فقط دوستت دارم

عزیزم عشقم نفسم  امید زندگیم  . ... فقط  صدات کردم که بگم  خیلییییییییییییییییییی  دوستت دارم .  وقتی گفتم رادوین جونم بیا پیش مامان  اومدی  تو  بغلم   و خودت  به من میچسبوندی  خداییییییییییییییی من بوی تنت من و مست کرده بود    کلی تو بغلم  محکم گرفته بودمت  دوست  نداشتم  رهات کنم . صورتت رو به صورتم میچسبوندی و لبات رو غنچه میکردی   میزاشتی  رو  گونه هام   و همش میگفتی kiss   kiss   .      اون لحظه بغضم گرفته بود نمیدونم  بی اختیار  منقلب شدم    تو این پست فقط اومدم بگم که &nbs...
29 فروردين 1393